محمدحسن فتوتی

می‌توان در یک تقسیم بندی کلی انسان‌ها را به سه دسته تقسیم کرد:عده ای در سراسرعمرخود رویه‌ی ثابتی را از لحاظ فکری دنبال می‌کنند،  یعنی یا از لحاظ اعتقادی و فکری هیچ گونه تغییری پیدا نمی کنند،  یا فرازونشیب‌شان در مقایسه با زمان خیلی ناچیز است.  این عده غالبا در پاسخ گویی در قبال  گذشته شان دچار مشکل نخواهند شد، البته نباید دور از نظر داشت که دگم اندیشی هم شاید از این گذر گاه عبور کند. عده ای نیز هستند که در طول زمان از لحاظ فکر، اندیشه ونحوه‌ی عمل،  دچار تغییروتحول می‌شوند و همواره هم به این تحول خود اذعان داشته و پاسخ گوی اشتباهات احتمالی خود نیز هستند؛زنان و مردان بزرگ به این گونه بوده اند وشاید تاریخ نام این افراد را بهتر به ذهن خود می‌سپارد؛متاسفانه ما در تاریخمان یا این گونه افراد نداشته ایم یا به تعداد انگشتان دست هایمان. و اما نمونه سوم که  تا بخواهی نمونه های وطنی می‌توان نام برد، کسانی هستد که در تاریخ فکری، اعتقادی و عملی زندگی شان بسیار دچار اوج فرود هستند،  گاهی از سر تفریط و گاهی از سر افراط در حال سقوط هستند؛البته که تغییر و تحول در نهاد آدمی سرشته شده است و گریزی از دست زمانه نیست ولی این تغییر و تحول ملزوم می‌دارد که حداقل افراد  کارنامه‌ی گذشته‌ی خود را تایید کنند و در صورت وجود اشتباهات احتمالی آن‌ها را بپذیرند،  نه این که نه تنها به سکوت در برابر گذشته شان اکتفا نکرده بلکه دست به انکار آن نیز بزنند، این هم به نظرمی‌رسد یکی از همان عادات تاریخی ما ایرانی هاست که همواره درحال انکار اشتباهات گذشته‌ی  خود مان هستیم؛البته این تنها به گذشته مان محدود نمی شود، تک تک ما حتی در قبال اشتباهات چند لحظه قبل مان نیز جوابگو نیستیم چه برسد به گذشتمان، کدام مسئولی را می‌شناسید که به اشتباهات کاری کارنامه‌ی خودش اعتراف کند، این تنها به سیاستمان محدود نمی شود، در فرهنگ،  اجتماع،  هنر. . . کم نیست نمونه های این چنینی: اصلاح‌طلبانی هم چون سعید حجاریان،  اکبر گنجی، عباس عبدی و. .  که در اوایل انقلاب  در مراکز حساس امنیتی ونظامی مانند اطلاعات سپاه یا در مراکز آموزشی مشغول گزینش اساتید و دانشجویان بوده اند، ولی بعد می‌بینیم به راحتی درسال های اخیر به اپوزوسیون تبدیل شده ومخالف انحصارطلبی می‌شوند، این مسئله تنها محدود به سیاست نمی شود، مخملباف هایی که در اوایل انقلاب به چماقی برای سینما گرایان تبدیل شده بودند امروز خود را فیلم سازفرانسوی می‌دانند، نمونه ای عجیب تر وجالب تر می‌توان به عبدالکریم سروش اشاره کرد، وی از تئوریسین های انقلاب جمهوری اسلامی بود که در شورای انقلاب فرهنگی،  نیز حضور داشته ولی در چند سال اخیر پای خود را حتی از اپوزوسیون فکری فراتر نهاده(به قسمی که می‌دانیم) و حتی در جواب محمد ملکی رئیس سابق دانشگاه تهران منکر نقش خود در شورای انقلاب فرهنگی وبسته شدن دانشگاهها می‌شود و خود را مبرا از اشتباهاتش می‌داند. کم نیست نمونه های این چنینی در تاریخ ما،  که شاید  ریشه های علل این گونه نگرش را در ریشه های تاریخی استبدادی جامعه ما بتوان جست وجو کرد ، همواره می‌پنداشتیم یا می‌پنداریم با اقرار به اشتباهاتمان یقه‌ی ما را می‌گیرند ولی چه بسا این اعتراف های ساده پذیرش حرف‌هایمان را توسط دیگران راحت تر می‌کند. 

---------------------------------------------------------------

نقد و نظر خود را بنويسيد