سید کوهزاد اسماعیلی طاهرگورابی

وقتی‌ فصل‌نامه‌‌ی «مدرسه» در تیر ماه‌ سال‌ 1386 و در ششمین‌ و آخرین‌ شماره‌ از عمر خود «گزارش ‌مولف» خود را به‌ «استاد محمد مجتهد شبستری» اختصاص‌ داد، تعجبی‌ از كسی‌ سر نزد. چرا كه‌ درمیان‌ روشنفكران‌ دینی‌، وی‌ یكی‌ از تاثیرگذارترین‌ افراد در این‌ نحله‌ی‌ فكری‌ بود و مروری‌ بر آراء استاد برای‌ بسیاری‌ قابل‌ تصور بود. اما هنگامی‌ كه‌ در این‌ فصل‌نامه‌ جدیدترین‌ تاملات‌ استاد در رابطه با عمیق‌ترین‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ اسلام‌ توحید، نبوت‌، وحی‌ و ایمان‌ مطرح‌ شد ذهن‌ بسیاری ‌را به‌ خود مشغول‌ كرد. «قرائت‌ نبوی‌ از جهان» نامی‌ بود برای‌ این‌ تفكر و این‌ قرائت‌ از اسلام‌.
استاد پس‌ از بیان‌ این‌ اندیشه‌ از سوی‌ «قاریان‌ رسمی‌ دین»‌، «ملحد» نام‌ گرفت‌ و مدرسه‌ به بهانه‌ی «اشاعه الحاد» به‌ محاق‌ توقیف‌ رفت.

این‌ نوشتار ناچیز می‌خواست‌ شرحی‌ بر این‌ جدیدترین‌ تامل‌ استاد مجتهد شبستری‌ باشد. اما این ‌شرح‌ پس‌ از روزها به‌ سرانجامی‌ نرسید. اول‌ به‌ دلیل‌ اینكه‌ راقم‌ این‌ سطور هنگامی‌ كه‌ برای‌ این‌ مقاله ‌دست‌ به‌ قلم‌ برد و چبزی‌ می‌اندیشد و وقتی‌ خطوط‌ آخر را نگاشت‌ چيز دیگر. لذا تحشیه‌ بر این ‌قرائت‌ برای‌ كسی‌ كه‌ هنوز در اقیانوس‌ دین‌پژوهی‌، كلام‌ و هرمنوتیك‌، قطره‌آبی‌ هم‌ نیست‌ نه‌ممكن‌ است‌ و نه درست. ‌و دوم‌‌ شرح‌ بر یك‌ تفكر نیاز به‌ نقدهای‌ مناسب‌ با نگرشی‌ انتقادی‌ دارد. اما از آنجا كه‌ در نزدیك‌ به‌ یك‌ سال‌ از ارائه‌ی‌ این‌ قرائت،‌ تعداد نقدهایی‌ كه‌ نگاشته‌ شده‌ كه‌ به‌ رویت ‌نیز رسیده‌ باشد تنها دو مورد بود و با تمام‌ تلاشی که برای‌ پیدا كردن‌ نقدهای‌ بیشتر کردم اما به‌ نتیجه‌ای‌ نرسیدم‌. از این‌ میان‌ مقاله‌‌ی كوتاه‌ آقای‌ «یاسر میردامادی»‌ تحت‌ عنوان‌ «در طلب‌ راهی‌ ایمان»‌ منتشرشده‌ در بخش‌ اندیشه‌‌ی رادیو «زمانه»‌ و مقاله‌ی مفصل‌ و بلند آقای‌ «حسن‌ یوسفی‌ اشكوری»‌ به‌ نام‌ «قرآن‌، كلام‌ خداوند» که در شماره‌ی 11/12 ماهنامه‌ی «آیین» به چاپ رسید، تنها نقدهای منتشر شده بود. از این‌ رو بخش‌ بررسی‌ انتقادی‌ این‌ نظریه‌ را به‌ زمان مناسب‌ وانهادم‌ تا هم‌ مقاله‌ كوتاه‌تر شود و هم‌ مفیدتر. بنابراین‌ به‌ تلخیص‌ و شرح‌ كوتاه‌ بر مقاله‌ی «قرائت‌ نبوی‌ از جهان» و «گفتگوی جلال توکلیان و سروش دباغ‌» با استاد آن‌ اكتفا كردم‌. اما برای‌ درك‌ بهتری‌ از مباحث‌ هرمنوتیك موجود بهتر دیدم‌ مقاله‌ی‌ مهم‌ «فرایند فهم‌ متون»‌ در كتاب‌ «هرمنوتیك‌ ،كتاب‌ و سنت»‌ را تخلیص‌ و با شرحی‌ كوتاه‌ به‌ عنوان‌ پس‌ از مقدمه‌ بیاورم‌.

 

هرمنوتیك‌ فلسفی‌

mojtahed.jpg

فهمیدن،‌ گونه‌ای‌ از شناخت‌ است‌. یا به‌ عبارت‌ دیگر با یك‌ متن‌ یا گفتار می‌توان‌ به‌ دو صورت برخورد كرد. اول‌ «تبیین‌» آن‌ متن‌ یا گفتار به‌ عنوان‌ یك‌ پدیده‌ به‌ صورتی‌ كه‌ ارتباطاتی‌ كه‌ پدیده‌ها ازآن‌ ناشی‌ می‌شوند با «قواعد مربوط‌» توضیح‌ و معلوم‌ شود كه‌ این‌ پدیده‌ چگونه‌ واقع‌

شده‌است‌. نوع‌ دوم‌ برخورد با متون‌ و گفتار، تفسیر در نهایت‌ و «فهمیدن‌» آنان‌ است‌. در این‌ روش‌ با عمل ‌تفسیر، متن‌ یا گفتار «شفاف»‌ شده‌ و «معنای»‌ خود را نشان‌ می‌دهد. در واقع‌ هنگام‌ تفسیر باید این‌ پیش‌فرض‌ را در نظر گرفت‌ كه‌ متن‌ یا گفتار تنها با تفسیر شفاف‌ می‌شود. اگر چه‌ جملات‌ معلوم‌ و واضحی‌ داشته‌ باشد.

و این در حالیست که گذشتگان‌ چندان‌ به‌ «فهمیدن‌ متون»‌ نظر نداشتند و آن‌ به‌ این‌ دلیل‌ بود كه‌ افق‌ تاریخی‌ مولفان‌ متون‌ با مفسران‌ متون‌ چندان‌ متفاوت‌ نبود و «تجربه‌ها» و «زبان‌های»‌ آنان‌ مشترك‌ بود و به‌ این‌ دلیل‌ «ترجمه‌ی ‌محتوایی»‌ لزومی‌ نداشت‌. حتا تا قرن‌ نوزدهم‌ تنها قاعده‌ برای‌ تفسیر متون‌ استفاده‌ از دستور و علم لغت و علومی‌ این‌ چنین‌ بود. اما در قرن‌ جدید در مغرب‌زمین‌، تمام‌ آن‌ تجربه‌ها و زبان‌ مشترك‌ ازبین‌ رفت‌ و متون‌ مختلف‌ دچار ابهام‌ گردید و از آنجا که تمام‌ این‌ متون‌ در افقی‌ تاریخی‌ معينی‌ بیان‌ شده‌اند و زبان‌ معینی‌ دارند و همچنین زبان‌ را نیز باید‌ به عنوان‌یك‌ پدیده‌‌ی تاریخی‌ مورد بحث‌ قرار داد  در نتیجه‌ آن‌ فهم‌ یك‌ مسئله‌ی‌ تاریخی‌ست‌ و شروط‌ و امكان‌ فهمیدن‌ آن‌ تحولپذیر و به‌ عبارتی‌ دیگر فهم‌ در افق‌ تاریخی‌ معین‌ نیاز به «‌ترجمه‌‌ی محتوایی‌» و «بیان‌ جدید» دارد. پس‌ برای‌ رفع‌ ابهام‌ متون‌ به‌ علت‌ فاصله‌ی‌ افق‌ تاریخی‌ عصرجدید با گذشته‌، هرمنوتیك‌ فلسفی‌ برای‌ مسئله‌ی‌ فهمیدن‌ متن‌ و تفسیر آن‌ به‌ عنوان‌ گونه‌ای‌ شناخت‌ حاصل‌ گردیده است.

 

فهم‌ متن‌ به‌ تفسیر آن‌ موقوف‌ است‌

تنها هنگامی‌ یك‌ متن‌ معنا می‌دهد كه‌ عمل‌ تفسیر حاصل‌ شود. به‌ عبارتی‌ دیگر متن‌ و گفتار تنها به ‌وسیله‌ی‌ تفسیر شفاف‌ شده‌، سخن‌ گفته‌ و معنای‌ نهفته‌ در خود را ظاهر می‌كنند، هیچ‌ متنی‌ به‌خودی‌ خود معنای‌ ناشفاف‌ خود را واضح‌ نمی‌كند. این‌ مسئله‌ حتا‌ هنگامی‌ كه‌ در فهم‌ معنایی ‌یك‌ «نص»‌ هیچ‌ اختلافی‌ بروز ندهد نیز صادق‌ است‌. این‌ «عدم‌ اختلاف»‌ را می‌توان‌ این‌ گونه‌ توضیح‌ داد كه‌ مفسران‌ متن‌ را به‌ «گونه‌ای‌ واحد» تفسیر می‌كنند.

تفسیر یك‌ متن‌ به‌ منظور فهم‌ آن‌ بر سه نگرش‌ انتقادی‌ استوار است‌.

(1) فهم‌ درست‌ هر متن‌ تنها با تفسیر ممكن‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر خود متن‌ غیر از معنای‌ آن‌ است ‌و برای‌ شفاف‌سازی‌ معنای‌ یك‌ متن‌ تنها ابزار ممكن‌ تفسیر است‌.

(2) می‌توان‌ از هر متن‌ تفسیرهای‌ متعدد ارائه‌ داد.

بر این‌ اساس‌ یك‌ متن‌ «چند وجهی»‌ست‌. با تفسیر می‌توان‌ به‌ وجوه‌ مختلف‌ آن‌ پی‌ برد. هم‌چنین ‌یك‌ متن‌ معنای‌ بدیهی‌ ندارد. برخورد ساده‌ با متن‌ می‌تواند موجب‌ ارائه‌ی‌ تفسیر معین‌ و تنها تفسیرممكن‌ از متن‌ شود. این‌ اصل‌ مفسر را از جزمیت‌ ذهنی‌ قبلی‌ منع‌ می‌كند و همچنین‌ موجب‌ جلوگیری‌ از شكاكیت‌ و نسبت‌ و تفسیر به‌ خود می‌شود.

(3) باید معنای‌ درست‌ یك‌ متن‌ را تشخیص‌ داد و تفسیرهای‌ نامناسب‌ و معانی‌ نادرست‌ را كنارزد.

این‌ اصل‌ كه‌ تفسیر و معنای‌ نادرست‌ وجود دارد، مفسر را از «مطلق‌گرایی‌ مفاهیم‌» (راسیونالیسم‌) و «نسبی‌گرایی‌ معنا» منع‌ می‌كند.

 

مقدمات‌ و مقومات‌ تفسیر و فهم‌ متون‌

آنچه‌ علمای‌ هرمنوتیك‌ برای‌ تفسیر و فهم‌ متون‌ ارائه‌ داده‌اند را می‌توان‌ در پنج‌ مسئله‌ كلی‌ خلاصه‌ كرد و این‌ مسائل‌ باید به‌ عنوان‌ پایه‌ای‌ برای‌ تفسیر و فهم‌ متن‌ مورد توجه‌ قرار گیرد.

1 ـ پیش‌فهم‌ یا پیش‌دانسته‌ی مفسر (دور هرمنوتیكی‌)

پیش‌ از تفسیر متون‌ یا هر فعالیت‌ علمی‌ دیگر برای‌ شخص‌ محقق‌، در مورد تحقیق‌ «پیش‌ فهم»‌ یا «پیش‌ دانسته‌»هایی‌ وجود دارد كه‌ براساس‌ آن‌ محقق‌ به‌ تحقیق‌ می‌پردازد و به‌ صورت‌ كلی‌ شناخت‌ جدید (فهمیدن‌ یا تبیین‌) «همیشه»‌ بر یك‌ پیش‌ فهم‌ یا پیش‌ دانسته‌ استوار است‌. چرا كه‌ اگر این‌چنین‌ در نظر نگیریم‌ برای‌ تحقیقی‌ این‌ پیش‌ فهم‌ها و پیش‌ دانسته‌ها وجود نداشته‌ باشند هیچ ‌فهم‌ یا تبیینی‌ به‌ وجود نمی‌آید. در واقع‌ فهم‌ یا تبیین‌ در جایی‌ معنا پیدا می‌كند كه‌ از طرفی‌ درباره‌ی ‌موضوعی‌ چیزی‌ می‌دانیم‌ و از طرف‌ دیگر همه‌ چیز را درباره‌‌ی آن‌ موضوع‌ نمی‌دانیم‌ (آگاهی‌مركب‌). بر این‌ اساس‌ تمام‌ زندگی‌ آگاهانهی ما بر چنین‌ آگاهی‌های‌ مركبی‌ استوار است‌. و این‌ زندگی ‌آگاهانه‌ بدون‌ «فهم‌ رفت‌ و برگشتی»‌ قابل‌ تصور نیست‌ و آن‌ به‌ این‌ معناست‌ كه‌ برای‌ فهمیدن‌ هر متنی‌ بدون‌ مقدمه‌ و دانستن‌ مقدماتی‌ به‌ مرحله‌ی‌ دیگر نمی‌رویم‌ و نتایج‌ همین‌ فهم‌ برای‌ فهمیدن‌ متون‌ دیگر دانستنی‌ مقدماتی‌ می‌باشد.

از سوی‌ دیگر فهمیدن‌ همیشه‌ با یك‌ «سوال»‌ آغاز می‌شود و این‌ سوال‌ بدون‌ «پیش‌دانسته»‌ ممكن ‌نیست‌. هنگامی‌ كه‌ سوال‌ طرح‌ می‌شود گویی‌ جستجو‌ در «چیزی»‌ رخ‌ داده‌ است‌. در طرف‌ مقابل ‌سوالكننده‌ باید بداند درباره‌ «چه»‌ سوال‌ می‌كند. سوال‌ كننده‌ همچنین‌ باید «نظریه‌ی‌ زبانی»‌ مشخصی ‌را پذیرفته‌ باشد. و این‌ سوال‌ باید براساس‌ یك‌ زبان‌ مشخص‌ طرح‌ شود چرا كه‌ در «خلاء» سوالی ‌نمی‌توان‌ طرح‌ كرد. بر این‌ اساس‌ بدون‌ پیش‌دانسته‌ یا پیشفهم‌ سوال‌ مطرح‌ نمی‌شود.

2 ـ علایق‌ و انتظارات‌ هدایتكننده‌ مفسر

علایق‌ و انتظارات‌ مفسر به‌ عنوان‌ سوال‌كننده‌ از متن‌ از مقدمات‌ و مقومات‌ فهمیدن‌ متن‌ است‌. هرانسانی‌ هر سوالی‌ را از روی‌ علاقه‌ و انتظار خاصی‌ مطرح‌ می‌كند و این‌ علاقه‌ و انتظار باید با پیش‌دانسته‌های‌ وی‌ متناسب‌ باشد به‌ عبارت‌ دیگر سوال‌ همیشه‌ مسبوق‌ به‌ علاقه‌ و انتظارات‌ سوال‌كننده‌ است‌.

در تفسیر متون‌ نیز مفسر تنها پاسخ‌هایی‌ را می‌تواند از متن‌ دریافت‌ كند كه‌ انتظار دریافت‌ آن‌ را داشته‌ باشد. در غیر این‌ صورت‌ تفسیر و فهم‌ درست‌ از نظر دور می‌شود.

3- پرسش‌ از تاریخ‌

بر اساس‌ این‌ اصل‌ محقق‌ باید با استفاده‌ از روش‌ «تحلیل‌ تاریخ‌»، از طریق‌ پاسخ‌ به‌ سوالات‌ به‌ وجود آمده‌ توسط‌ متن‌ با كمترین‌ مداخله‌ درك‌ كند كه‌ متن‌ چه‌ می‌گوید و چه‌ معنایی‌ می‌دهد. بر این‌اساس‌ معنای‌ تحت‌الفظی‌ واژه‌ها و جملات‌ بررسی‌ می‌شود و سپس‌ نقشهای‌ «پیامی»‌ یا «فراخوانی» ‌متن‌ واكاوی‌ می‌شود. این‌ نقشها به‌ ما نشان‌ می‌دهد‌ تاثیری‌ كه‌ متن‌ باید در مخاطبان‌ خود و درشرایط‌ خود ایجاد می‌كرد چیست.‌ همچنین‌ باید هدف‌ نویسنده‌ را از ایجاد متن،‌ مورد بررسی‌ قرار داد و مراد جدی‌ متكلم‌ را از متون‌ نوشته‌ شده‌ درك‌ كرد و در نهایت‌ «باید» دانست‌ كه‌ متن‌ چه‌ تاثیرعملی‌ و واقعی‌ بر مخاطبان‌ خود گذاشته‌ است‌

4- كشف‌ مركز معنای‌ متن‌

منظور آن‌ «دیدگاه‌ اصلی»‌ در متن‌ است‌ كه‌ همه‌ی‌ مطالب‌ متن‌ بر محور آن‌ نظم‌ یافته‌ است‌ و تمامی ‌متن‌ با این‌ فرض‌ فهمیده‌ می‌شود. این‌ دیدگاه‌ اصلی‌ را باید كشف‌ كرد. این‌ كشف‌ باید روشمند باشد و روش‌ كشف‌ آن‌ نیز بررسی‌ افق‌ تاریخی‌ متن‌ است‌.

5- ترجمه‌ی معنای‌ متن‌ در افق‌ تاریخی‌ مفسر

وقتی‌ مفسر در یك‌ افق‌ تاریخی‌ متفاوت‌ با افق‌ تاریخی‌ پدید آورنده‌ متن‌ زندگی‌ می‌كند، ضرورت «‌ترجمه‌ی‌ متن»‌ نمایان می‌شود. در واقع‌ این‌ ترجمه،‌ ترجمه‌ از یك‌ زبان‌ به‌ زبان‌ دیگر نیست‌ بلكه‌ ترجمه‌ها به ‌ترجمه‌هاست‌. به‌ این‌ معنی‌ كه‌ برای‌ فهم‌ متون‌ گذشته‌ باید فهم‌ تجربه‌های‌ انسانهای‌ آن‌ عصر را دریافته و تجربه‌های‌ آنان‌ را درك‌ كرد.

 

با گفتن‌ اين مقدمات‌ باید به‌ این‌ نكته‌ توجه‌ کرد که فهمیدن‌ درست،‌ به‌ درستی‌ پیش‌دانسته‌ها، علایق‌ و انتظارات‌ مفسر بستگی‌ دارد و گفتن‌ این‌ نكته‌ بیراه‌ نیست‌ كه‌ اثبات‌ درستی‌ یك‌ فهم‌ به‌ صورت‌ كامل‌ بسیار دشوار است‌ و گاه‌ ناممكن‌.

 

 

قرائت نبوی از جهان

sorush.jpg

نظریه‌‌ی «قرائت‌ نبوی‌ از جهان»‌ بر این‌ اساس‌ استوار است‌ كه‌ انسان‌ در عصر حاضر با متن‌ دینی‌ فاصلهی ‌تاریخی‌ گرفته،‌ پس‌ برای‌ فهمیدن‌ آن‌ نیاز به‌ علم‌ «هرمنوتیك»‌ دارد. در واقع‌ آن‌ دسته‌ از ایمانداران ‌(اسلامی‌) كه‌ خواهان‌ آن‌ هستند كه‌ در عصر مدرنیته‌، «مسلمان»‌ زندگی‌ كنند برای‌ درك‌ مجدد متن ‌دینی‌ نیاز به‌ نو فهمیدن‌ این‌ متون‌ دارند.

بر این‌ اساس‌ باید متن‌ قرآن‌ را دوباره بررسی‌ كرد. برای‌ این‌ كار باید به‌ این‌ سوال‌ پاسخ‌ داد كه‌ آیا باید قرآن‌ را در پرتو پیامبر شناخت‌ یا پیامبر را در پرتو قرآن‌؟

برای‌ پاسخ‌ گفتن‌ به‌ این‌ سوال‌ باید به‌ این‌ نكته‌ توجه‌ كرد كه‌ قرآن‌ یك‌ «پدیده»‌ است‌. و این‌ پدیده‌ به ‌ما عرضه‌ شده‌ و آنچه‌ در این‌ پدیده‌ وجود دارد «تجربه»‌ی فردی‌ست‌ كه‌ متن‌ از نبوت‌ آن‌ سخن ‌می‌گوید. به‌ بیانی‌ دیگر این‌ كتاب‌ «محصول»‌ گفته‌های‌ نبی‌ست‌. پس‌ برای‌ شناخت‌ قرآن‌ ابتدا باید پیامبر را شناخت‌ و این‌ امر نیز مسبوق به‌ سابقه‌ است.‌ شواهد تاریخی‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ مسلمانان ‌نخستین‌ كارشان‌ را با «پیامبرشناسی»‌ شروع‌ كردند و بررسی‌ قرآن‌ به‌ عنوان‌ اولین‌ سند فرض‌ شده ‌برای‌ بحث‌ پیرامون‌ اسلام‌ از یك‌ «برهه‌‌ی تاریخی»‌ به‌ بعد میان‌ مسلمانان‌ پیدا شده‌ است‌.

 پس‌ به‌ این‌نتیجه‌ رسیدیم‌ كه‌ باید پیامبر را شناخت.‌ برای‌ این‌ موضوع‌ و «فهمیدن»‌ این‌ «شخص»‌ باید از «محیط‌ وجامعه‌»ی او شروع‌ كرد. چرا كه‌ هر كلامی‌ و هر عملی‌ در یك‌ سیاق‌ (context) انسانی‌ انجام‌ می‌گیرد. و با در نظر گرفتن‌ وضع‌ جامعه‌ باید پرسید حركت‌ این‌ شخص‌ یا افعال‌ او و گفتارهایش‌ با چه‌ چیزی‌ تقابل‌ داشته‌ است‌؟ و پیامبر با چه‌ حركتی‌ مخالفت‌ می‌كرد؟ شواهد تاریخی‌ نشان‌ می‌دهد تقابل‌ پیامبر در حركت‌، افعال‌ و گفتارش‌ از هر خبری‌ با «بت‌پرستی»‌ بوده‌ است‌.

بت‌ پرستی‌ در عصر «جاهلیت»‌ اعراب‌ شكل‌ گرفته‌ بود. جاهلیت‌ نیز بر خلاف‌ تصور همگان «‌بی‌دینی»‌ نبود، بلكه‌ جاهلیت‌ یك‌ نوع‌ «زندگی‌ دینی»‌ بوده‌ است‌ و این‌ دین‌ (جاهلیت‌) همه‌ی‌ «رسوم ‌اجتماعی»‌ و «عرف‌ اجتماعی‌ اعراب‌» مانند حج‌، صلاة،‌ جنگ‌، حلال‌ و حرام‌ را در برگرفته‌ است.‌ به ‌بیانی‌ دیگر تمام‌ «آیین‌های‌ دینی»‌ (Cult) در این‌ دین‌ وجود داشته‌ است‌. پیامبر نیز در این‌ شرایط ‌شروع‌ به‌ دعوت‌ می‌كند. اما ركن‌ دیگر این‌ نظریه‌ شخص‌ پیامبر است‌. قرآن‌ پیامبر را «اُمّی‌» می‌خواند. اُمّی‌ به‌ معنای‌ نداشتن‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ نیست‌. قرآن‌ پیامبر را به‌ این‌ دلیل‌ اُمّی ‌می‌خواند كه‌ به‌ «هیچ»‌ نحله‌ای‌ انتساب‌ نداشته‌ و هیچ‌ فرهنگ‌ دینی‌ آسمانی‌ نداشته‌ است‌ و از «جهان‌بینی‌ نظام‌مند»‌ بیبهره‌‌ بوده‌ است‌. درواقع‌ جهان‌ جاهلیت‌ نیز همین‌گونه‌ بود‌. جهانی‌ كه‌جهان‌بینی‌ «سامانمند» نداشته‌ و جهان‌ به‌ صورت‌ «كُل‌ شی‌» (تمام شیءها) تصور می‌شده‌ كه‌ «كلیتی»‌ ندارد. همه چيز «جدا-جدا» مطرح‌ می‌شود. انسان‌، كوه‌، جن‌، آسمان‌ و... در چنین‌ شرایطی‌ شخصی‌ دعوی‌ یك‌ «تجربه» ‌می‌كند و «محتوای‌» این‌ تجربه‌ را در قرآن‌ منعكس‌ می‌كند. یعنی‌ باید قرآن‌ به‌ عنوان‌ دربردارنده‌‌ی «تجربه‌ی ‌نبوی»‌ بررسی‌ شود.

تجربه‌ی‌ پیامبر به‌ او می‌گفت‌ كه‌ همه‌ی‌ موجودات‌ و دوام‌ آنان‌ و تحولات‌ «كل‌ شی‌» به‌ عنوان‌ افعال‌ خداوند یكتاست‌ و این‌ در تضاد با دین‌ جاهلیت‌ بود كه‌ تمام‌ «كل‌ شی» را به‌ عنوان‌ «افعال»‌ بت‌ها تصور می‌كرد. در واقع‌ مسئله‌ی‌ پیامبر این‌ بود كه‌ تمام‌ «كل‌ شی» به‌ خداوند «ارجاع» می‌شود. ارجاع‌ به‌ خداوند یعنی‌ بگوییم‌ این‌ امر كار خداوند است‌. تمام‌ «كل‌ شی‌» از موجودات‌ گرفته‌ تا تحولات‌ مانند حوادث‌ تاریخی‌ و طبیعی‌ ارجاع‌ به‌ خداوند است‌.

مهم‌ نیست‌ كه‌ جن‌ و فرشته‌ وجود دارد یا نه‌، مهم‌ نیست‌ قومی‌ در اثر زمین‌لرزه‌ از بین‌ رفته‌ یا فرعون‌ در اثر جزر و مد نیل‌ غرق‌ می‌شود، تنها و تنها مهم‌ این‌ است‌ كه‌ تمام‌ این‌ها «افعال‌ خدا»ست‌.

حال‌ باید دانست‌ پیامبر چگونه‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ است‌.  به‌ پیامبر خبری‌ برای‌ صدق‌ و كذب‌ یا تفسیر كردن‌ داده‌ نشده‌ است،‌ بلكه‌ اساسا «خود ِ تفسیر» به‌ او داده‌ می‌شود. این‌ تفسیر از طریق‌ دادن‌ یك «‌بن‌نگره»‌ (view) ایجاد می‌شود بن‌نگره‌ای‌ كه‌ نگاه‌ پیامبر را به‌ «كل‌ شی» تغییر می‌دهد. این‌ بن‌ نگره«‌محتوای»‌ تجربه‌ی‌ نبوی‌ است‌ و «نبوت»‌ پیامبر «تجربه‌»ی این‌ بن‌نگره‌ و «رسالت»‌ او «نتیجه»ی‌ بن‌نگره‌ است‌.

در واقع‌ بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ به‌ خصوص‌ آیات‌ مكی‌ بخشی‌ از این‌ تفسیر است‌. این‌ تفسیر نیزتفسیر كل‌ جهان‌ نیست،‌ بلكه‌ تفسیر زمین‌ و آسمان‌ و اجزاء جهان‌ می‌باشد. تمام‌ این‌ تفاسیر «ناظر به ‌یك‌ زمینه‌‌ی عینی»‌ست‌. محتوای‌ تفسیری‌ كه‌ در قرآن‌ بیان‌ می‌شود چیزی‌ فراتر از كل‌ اشیایی‌ كه‌ در آن ‌شناخته‌ شده‌ بود نیست‌. بنابراین‌ چون‌ این‌ خود یك‌ تفسیر است‌ و تفسیر همیشه‌ بر یك‌ زمینه‌ی ‌عینی‌ منظور می‌گردد و این‌ زمینه‌ هم‌ فرهنگ‌ جاهلیت‌ اعراب‌ بوده‌ است،‌ در نتیجه‌ «رسالت‌ پیامبر» و«مسئله‌ی‌ قرآن»‌ ارجاع‌ آن‌ فرهنگ‌ به‌ خداوند است‌.

نظریه‌‌ی قرائت‌ نبوی‌ از جهان‌ برای‌ برخی‌ از مسائل‌ اسلامی‌ پاسخ‌های‌ در خوری‌ دارد. درباره‌ی «‌مسئله‌ی تسلیم»‌ در برابر خدا، یگانه‌ بودن‌ توحید در محتوای‌ تجربه‌‌ی نبوی‌ را بیان‌ كرده‌ تاكید می‌كند درچنین‌ شرایطی‌ هیچ‌ خبر غیر از تسلیم‌ مطرح‌ نمی‌شود.

در برابر مسئله‌‌ی «رسالت‌» چنین‌ مطرح‌ می‌كند كه‌ رسالت‌ یعنی‌ اعلام‌ این‌ بن‌نگره‌ به‌ دیگران‌ و درخواست‌ آنكه‌ جهان‌ را از این‌ زاویه‌ بنگرند.

در مورد صدور «احكام‌ اجتماعی‌» در اسلام‌، آن‌ را «فی‌نفسه»‌ واجد «اهمیت»‌ برای‌ پیامبر «نمی‌داند» و این‌احكام‌ نه‌ به‌ معنای‌ «قانون‌» بلكه‌ به‌ معنای‌ «داوری»‌ (حكم‌) در شرایط‌ «پیچیده‌ای»‌ می‌دادند كه‌ در«دوره‌ای‌ معین»‌ بنابر مقتضات‌ و فرهنگ‌ عصر میان‌ عمل‌های‌ متفاوت‌ رفتاری‌ «عادلانه»‌ صورت‌ گیرد. به‌ بیانی‌ دیگر هیچ‌گاه‌ دعوی‌ پیامبر این‌ نبوده‌ كه‌ برای‌ «كل‌ بشریت»‌ قانون‌ بگذارد.

 

shariati.jpg

محتوای متن کاملا محتوایی تفسیری است

استاد مقاله‌ی‌ «فرآیند فهم‌ متون»‌ به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسد كه‌ یك‌ «متن‌ تنها با فرآیند تفسیر معنا» می‌دهد و بدون‌ تفسیر معنای‌ نهفته‌ هیچ‌ متنی‌ شفاف‌ نمی‌شود. اما با ارائه‌ی‌ «قرائت‌ نبوی‌ از جهان»‌، «محتوای‌ متن ‌را كاملا یك‌ محتوای‌ تفسیری» می‌شمارد و اساسا آنچه‌ را كه‌ به‌ پیامبر ارائه‌ شده‌ نه‌ متن‌ بلكه‌ تفسیرمی‌شمارد و «كلام‌ موجود در قرآن‌ را از آن‌ پیامبر اما با منشا الهی»‌ می‌داند.

 اگر بنابر تعریف‌ «دكتر آرش‌نراقی»‌، پروژه‌ی‌ فكری‌ «دكتر عبدالکریم سروش»‌ را یك‌ «دنیوی‌ كردن‌ حداقلی‌» (سكولاریزاسیون‌ اقلی‌) دین ‌بشماریم‌، با ارائه‌ی‌ «قرائت‌ نبوی‌ از جهان»‌ می‌توان‌ این‌ پروژه‌ی‌ فكری‌ را «دنیوی‌کردن‌ حداكثری» ‌(سكولاریزاسیون‌ اكثری‌) دین‌ نامید. چرا كه‌ تمام‌ آنچه‌ ما به‌ عنوان‌ نهاد دین‌، شعائر دین‌ و حتا خود‌ دین‌ می‌شناسیم از هدف‌ پیامبر خارج‌ می‌شود و تنها و تنها توحید و خداوند را به‌ عنوان‌ هدف ‌غایی‌ رسالت‌ خود می‌داند و پیامبر را «تایید كننده‌ی اصول‌ اخلاقی‌ عام‌ بشریت‌» معرفی‌ می‌كند.

این‌ اندیشه‌ در آثار دكتر نصرحامد ابوزید، دكتر حسن‌ حنفی‌، دكتر عبدالكریم‌ سروش‌ به‌ بیانی‌ دیگر و با استدلال‌های‌ متفاوت‌ ارائه‌ شده‌ است.‌ اما غیر رویكرد معرف‌شناسانه‌ و هرمنوتیك‌ به‌ دین‌ این‌ اندیشه‌ در رویكردی‌ جامعه‌شناسانه‌ و اجتماعی‌ در آثار دكتر علی‌


‌ نیز وجود دارد. دكتر شریعتی‌ نیز تغییر نگرش‌ تمام‌ مناسك‌ اسلامی‌ مانند حج‌ و صلاة‌ و... از بت‌ به‌ خدا را یكی‌ از مهمترین‌ اعمال‌ پیامبر می‌داند.

در هر صورت‌ باید منتظر بود و دید كه‌ علمای‌ اندیشه‌ با این‌ قرائت‌ از جهان‌ و اسلام‌ و پیامبر و... چه ‌برخوردی‌ می‌كنند و چه‌گونه‌ به‌ نقد این‌ نظریه‌ می‌پردازند. اما آنچه‌ مهم‌ به‌ نظر می‌رسد این‌ است‌ كه‌ استاد محمد مجتهد شبستری‌ پا در راه‌ دشوار و سترگی‌ گذاشته‌ است.‌ او خود پیش‌ از این‌ گفته‌ بود «مفسر متون‌ دینی‌ شدن‌، مشكل‌تر از فیلسوف‌ شدن‌ و متاله‌ شدن‌ است‌. اكثری‌ قریب‌ به‌ اتفاق ‌مخاطبان‌ متون‌ دینی‌ بدون وساطت‌ مفسر آن‌ متون‌، نمی‌توانند پیام‌ این‌ متون‌ را بگیرند.»

اما او اكنون‌ نه‌ خود را متكلم‌ و نه‌ دین‌پژوه‌ و دین‌شناس‌ می‌داند، بلكه‌ تنها خود را «مفسر متون‌ دینی» ‌می‌داند. و خود نیز به‌ این‌ امر واقف‌ است‌ كه‌ «سختترین‌ كار این‌ مفسران‌ انتقال‌ پیام‌ معنویت‌، تنقیح ‌مقدمات‌ و مقومات‌ عمل‌ تفسیر» است‌.

استاد گام‌ در راه‌ پرخطری‌ نهاده‌ كه‌ پیش‌ از این‌ بسیاری‌ را به‌ جرم‌ اینكه‌ «اسرار» هویدا می‌كردند به «‌ناكجا آباد» تحجر، خشونت‌ و بنیادگرایی‌ كشانده ‌و ما تنها می‌توانیم برای او طلب موفقیت کنیم!

 استاد در پایان گفت‌وگوی خود سخنی می‌گوید که نمی‌توانم‌ پایانی‌ زیباتر از این‌ برای‌ این‌ نوشته‌ی‌ ناچیز بیابم‌. استاد در پاسخ ‌به‌ این‌ پرسش‌ می‌گوید:

ـ بر سر آن‌ ایمان‌ چه‌ آمد؟

ـ ایمان‌ من‌ چبزی‌ بود كه‌ در كف‌ دستم‌ بود و من‌ محكم‌ به‌ آن‌ چسبیده‌ بودم‌ تا از كفم‌ نرود. اما درلحظه‌ای‌ دستانم‌ از هم‌ باز شد...

و اكنون‌ چیزی‌ در آن‌ نیست‌. اما دستانم‌ همچنان‌ به‌ نشانه‌ی‌ طلب‌ گشوده‌ است‌. ایمان‌ برای‌ من‌ در طلب‌ دائمی‌ معنا می‌شود.

 

*عنوان بر گرفته از مقاله‌ی آقای یاسر میردامادی است.

---------------------------------------------------------------

12 نقد و نظر

1364 نوشته:

salam.bebakhshid man En type mikonam,kybordam ghati karde farsi type nemikone.mikhastam begam aghaye Esmaieli mishe in bahsa ro tu webloge shakhsitun donbal konid?age momkene in keshmakesh ha ro be in mahnameh nakeshunid.khob man shakhsan ba in tafsirha mokhalefam va fekr mikonam age hamin tor pish bere chizi az din baghi nemimune.yadame vaghti aghaye Mjid Majidi doctor Sorush ro be khatere tafsirhaye jadideshun molhed elam kardan aghaye Bahmani ye titr zadan ke vasam kheyli jaleb bud tahte in onvan:"yakam tarse ezafe bad nist"albate titre daghigh yadam nist vali fekr mikonam tu hamin mayeha bud.mikham begam vaghti doctor Sorush va hamfekraneshun in tarse ezafaro nadaran nemishe az aghaye Majidi va amsalohom entezare tarse ezafa ro dasht!mamnun az tahamoletun

1 gilak نوشته:

من با 1364 مخالفم. چرا نباید این بحث در گیلانیان عنوان بشه؟ خیلی هم خوبه.
دلیلی نداره اگه شما باهاش مخافی از گیلانیان حذف شه. من به مسئولان گیلانیان تبریک میگم که بحث به این خوبی را ÷یش کشیدند.

کوهزاد نوشته:

با سلام
چند نکته به نظرم آمد
1- ببینید تا آنجا که من مطلع هستم .ماهنامه گیلانیان هیئت دبیرانی دارد که در مورد موضوعات و نوشته های رسیده تصمیم گیری می کند. این مقاله به قلم من و با تایید دبیران منتشر شد که اگر منتشر نیز نمی شد لااقل برای من مشکلی نیود چرا که وقتی برای هر رسانع ای مطلبی تهیه میشود بدون شک این اختیار را به دبیر نیز می دهید که در مورد آن حرف آخر را بزند
2- من تا آخر نظر دوست عزیز 1364 را خواندم و در آخر دلیل ایشان را برای عدم انتشار مقاله نیافتم اگر توضیح بیشتر می دادند بهتر بود
3- آن طور که من می فهمم . گیلانیان برای محلی است برای برخود اندیشه ها و افکار متفاوت اگر در این شماره بحث در مورد ماهیت وحی و نگاه محمد به جهان می شود؛ در شماره پیش تحلیلی متفاوت از رسانه بیان می شود .مهم نیست که من یا شما با این مباحث مخالفیم یا موافق ؛ دوست داریم یا نه و... مهم آن است که می توانیم در یک فضا و در یک میز گفتگو کنیم.
4- من هم در این مقاله سعی کردم موضع خاصی نگیرم اگر چه به سادگی می توان کلیت نظر را متوجه شد اما در آینده نظرات انتقادی در این باره را نیز بیان می کنم تا در گفتگو هچنان گشوده بماند.
5- از دوستان هم می خواهم با گفتن نظرات و نقد های خود راه را برای این گفتگو بگشایند
با سپاس

1364 نوشته:

ey baba bazam farsi neminvise!bazam bebakhshid
salam
1-dar morede nazare dustam gilak:man aslan kalameye hazf ro bekar naborde budam.ellate onvan nakardanesh ro ham dar inja mokhalef budane khodam bahash nagoftam
2-dar morede nazare aghaye Esmaieli:man ham kamelan motavajeh hastam ke age in matlab inja gozashte shode hatman ba taiede dabiran bude,vagarna inja va bakhode shoma matrah nemikardam.chizi ham ke onvan kardam kamelan soali bud va bishtar nazdik be khahesh ke shoma ham farmudid na,age baghiye dustan ham tamayol daran in bahsa matrah beshe man esrari be onvan nakardanesh nadaram.albate bemanad age kasi vaghean mayel bashe tu weblogetun mitune donbal kone!jomleye akhar shukhi bada be del nagirid
3-dalile inja matrah nakardanesho age bekham tozih bedam dige kheyli tulani mishe.valiyemodat khodamo ziad dargire in bahsa karde budamvase hamin mibinam halam bad mishe
man nesbat be in matlab nazare enteghadi nadidam ama darmorede bahsaie ke doctor Sorush matrah kardan midunam aghaye Montazeri ye pasokhe ejmali beheshun dadan va aghaye Sobhani ham mashgule eraeye pasokh hastan.albate nemidunam ta hala be etmam reside va montasher shode ya na.vali pasokhe aghaye Montazeri tu in site hast age mayelid mitunid morajeie konid:www.amontazeri.com
ke albate samte chape siteshun ke neveshe"pasokh be porseshhaie piramune Ghoran va vahy"bayad
click konid
ba tashakor

1 gilak نوشته:

اين لینک کامل پاسخ منتظری به سروش:
http://www.amontazeri.com/farsi/link.asp?TOPIC_ID=109
از مسئولان گیلانیان تقاضا می کنم که نظرات مخالفان مثل همین پاسخ اقای منتظری را هم در سایت بگذارند.