سپوژمی زریاب نویسندهی زن افغان در یکی از داستانهایاش از شبی مینویسد که برای دختراناش قصهی رستم و سهراب را تعریف کرده است. دخترکان از رستم عصبانی میشوند. قاتلاش میخوانند و نمیتوانند باور کنند که پدر فرزند را نشناخت.
سپوژمی مینویسد: به یادم آمد که تا افراسیابها بتوانند به تختهای طلاییشان تکیه زنند و پیالههای ده منی به سلامتی همدیگر در حلقشان سرازیر کنند، باید رستمهای قاتل و بی گناه(!) اگر هم بازوبندهای پسرشان را ببینند، آنها را نادیده انگارند و سهرابهایشان را به دوش کشند و قابیلوار سرگردان باشند و باز تهمینههای پرهیزگار تا آخر عمر با موهای سپید و چادرهای سیاه، بازوبند در دست با آه و حسرت به عظیمترین و دشوارترین داوری بنشینند: رستمهایشان قاتل، سهرابهایشان شهید ؟!»
و میپرسد: تهمینه! در سوگ کدامشان بگرییم؟
□
چوپانی، اودیپ سرراهی را برای پادشاه میبرد. کودک نزد شاه تربیت و بزرگ میشود. روزی اودیپ با شاهزادهای درگیر میشود. شاهزاده در نزاع بین آن دو کشته میشود.
اودیپ بعدها با ملکهای بیوه ازدواج میکند و پادشاه سرزمین تب میشود. او میفهمد مردی را که به قتل رسانده پدرش بوده و زنی که با او همبستر شده مادرش.
وضع مردم کشورش روز به روز ناگوارتر میشود. اودیپ فکر میکند مسئول درد و رنج آنهاست؛ چشمان خويش را از حدقه در میآورد و برای همیشه تب را ترک میکند.
□
بیخبری، بیگناهیست؟ ندانستن گناه نیست؟
سهراب جوان بیادعا از رستم میخواهد هر دو از اسب فرود آیند و رسم جنگ از دنیا بردارند. رستم نامدار اما جنگ را سرشت آسمان میداند و خود را مامور به تکلیف، تکلیفی که کردگار بر عهدهی او گذاشته است. پدر پهلوان با گرز گراناش برای فرزند و سرزمیناش تصمیم میگیرد. نوشدارویی که به کام سهراب میریزد، نیشی دیگر است بر پیکر بیجان او.
رستم بازوبند فرزند را دیده بود. به راستی نشناخته بود و یا نخواسته بود که بشناسد؟ عذر ندانستن مبرای هر مسئولیتیست؟
اودیپ هم نمیدانست. خود را اما بیگناه ندانست و سیهروزی مردم سرزمیناش را حاصل خطایاش (گرچه ازجهل) دانست و نابینا و برای همیشه تب را ترک کرد.
رستم دستان را اما ادعا اين بود که از رخش افتاده و نه از اصل!
رستم مصیبتزده قاتل است. قاتل، قاتل است؛ حتا اگر یل سیستان باشد که هفت خوان را گذرانده است.
بدی و خوبی نسبیست؟ همیشه نسبیست؟ بهراستی نباید قضاوت کرد؟ تهمینه! باید گریست بر روزگارمان که پهلوان و قهرمان سرزمینمان بد کرده، که قاتل است.
---------------------------------------
رستم ها و سهراب ها. سپوژمی زریاب
سبکی تحمل ناپذیر هستی. میلان کوندرا

رستم سه پسر داشت: سهراب، كه به دست وى كشته شد.جهانگير، كه به طور ناشناس با پدر جنگيد ولى شناخته شد و از مرگ رهايى يافت، اما عاقبت ديوى او را از كوه پرتاب كرد و كشت. سومين پسر او فرامرز بود، كه بعدها به دست بهمن، پسر اسفنديار، به كينخواهى پدر، بر دار رفت!