سارا ثابت

زمانی که پای هنر به خیابان گشوده شد

شخصی معمولی، شاعری را در مکانی بدنام می‌بیند. تعجب می‌کند، چرا که تصوری والا و بی گناه از او داشته. در مقابل ابراز تعجب او، شاعر رندانه ماجرایی را برای‌اش تعریف می‌کند:

«چندی پیش، هنگامی که داشتم با عجله از عرض بولوار عبور می‌کردم، در همان حال که میان گل و لای ورجه و وورجه می‌کردم و از خلال این آشوب متحرک که در آن مرگ ناگاه از هرسو چهار نعل سر می‌رسد، راه گریزی می‌جستم، هاله‌ام طی حرکتی ناگهانی از سرم لغزید و به درون گل ولای ماکادام فروافتاد. شهامت آن را نداشتم که از زمین بردارمش. فکر کردم از دست دادن نشان صنفی ام ناراحتی کمتری در پی دارد تا شکسته شدن استخوان هایم. و با خود گفتم، از اینها گذشته، هیچ بخت شوری نیست که تسلایی در پی نداشته باشد. از این پس خواهم توانست در هیئتی ناشناس ولگردی کنم، دست به اعمال ناشایست بزنم، و مثل هر انسان فانی عادی تن به هرزگی بسپارم. و در نتیجه، چنانچه می‌بینی، من هم اینجایم، مردی درست همانند خود تو.»

آن‌چه خواندید گوشه‌ای از شعر منثور «گم کردن هاله‌ی زرین» از مجموعه‌ی «ملال پاریس» بودلر بود. شعری که توصیف‌گر از بین رفتن هاله‌ای زرین است که از دیرباز گرد هنر کشیده شده بود. این هاله در هنر مدرن از بین رفت و این قطعه را شهادتی بر از میان رفتن آن می‌دانند. مارکس نیز به گونه‌ای دیگر در مانیفست، به از میان رفتن «هاله‌ی تقدس» اشاره می‌کند.

شهر به مثابه رسانه‌ای که هنر را منتقل می‌کند

خیابان همان جایی بود که هاله‌ی تقدس را از هنر ربود و آن را به میان مردم کشید. جایی که دنیای ماورایی هنر با دنیای عادی مخلوط شد. شهر مدرن بستری است که امتزاج دو جهان و از میان رفتن تقدس هنر در آن روی می‌دهد.

قهرمانان هنری زندگی مدرن در شهر ظهور می‌کنند. در سالن‌های رقص، درنمایش‌های خیابانی، سالن های تئاتر و…

شاعر هاله‌ی زرین خود را در خیابان می‌اندازد تا شعر بتواند در هر مکانی طلوع کند. زندگی عادی جذب هنر او می‌شود و “شکلی جدید از هنر” کشف می‌گردد. شهر با تمام تضاد هایش منبع خلاقیت هنرمند می‌شود و این خلاقیت خود را در هنر نشان می‌دهد. گروه‌های ساکن در خیابان خرده فرهنگ‌های شهری متعددی را به وجود می‌آورند که در آثار ادبی و هنری وارد می‌شود.

«شهر مکانی مناسب برای پدیده‌ی چرخشی عمل انسان بر انسان به شمار می‌رود. شهر یک رسانه است. انسان‌ها او را ساخته‌اند و او انسان‌ها را تربیت می‌کند. شهر از جمله نهادهایی است که محصول انسان و روح جمعی او هستند و بنابر کارکرد آموزشی خود، ارزش‌های مختلف یک تمدن را تضعیف یا تقویت می‌کنند.» (2)

خیابان را می‌توان «فضای محوری بیان شهری»(3) نامید. احساس‌های شهری همچون خشم، غم، شادی، ترس و التهاب خود را در خیابان نشان می‌دهند که اجرای مراسم آیینی و ملی برجسته‌ترین نمودهای آن هستند. گاهی نیز مردم طغیان می‌کنند و خیابان بیانگر این طغیان است. دیوارنگاری‌های انقلابی، شعارها و پرچم ها، آتش زدن مغازه‌ها و ماشین‌ها، و تبدیل کردن خیابان به عرصه نبرد از پیامد های این وضع است.

هنری که در خیابان می‌بینیم

معماری (در شکل هنرگونه‌اش) می‌تواند در خیابان متجلی شود (همان طور که شکل مصرفی و عمل‌کردی‌اش) مثلا موزه‌ی «گوگنهایم بیلبائوی» فرانک گری صحنه «بطری می‌شکفد» را در مقابل انظار عمومی قرار می‌دهد. ترکیب معماری با بدنه‌ی شهری خود می‌تواند اثری هنری بیافریند. مجسمه‌های نمادین در میدان‌ها و گوشه‌های شهری، باغ سازی و پرورش هنرمندانه گیاهان در فضای شهری، نمادهای گرافیکی، سردرهای کار شده، نقش روی کاشی‌های سر در یک عمارت، کلون‌های درها، همه و همه از مصادیق بروز هنر در خیابان‌های شهرند.

یکی از بارزترین نمودهای هنر در شهر، «گرافیتی» یا دیوارنگاری شهری‌ست. گرافیتی بدنه‌ی شهر (معمولا دیوار) را به رسانه‌ای جهت اعتراض تبدیل می‌کند.

پیشینه‌ی گرافیتی به دوران باستان می‌رسد. در تمام اعصار می‌توان نمونه‌های مختلفی از گرافیتی یافت. این آثار معمولا از مردم عادی در دوره‌های مختلف به جا مانده و گاه اطلاعاتی با ارزش در خود دارد. «در دوره‌ی معاصر گرافیتی به صورت نوعی بیان شهری ظاهر شده که گویای وجود سرکوب در برخی از حوزه‌های تابویی یا ممنوعیت یافته در جامعه است. گرافیتی نوعی اعتراض به نظم شهری و سیمای شهری به صورتی است که ایدئولوژی غالب مایل به ترسیم آن است.» (4)

گرافیتی بر اساس تفاوت دلایل وجودی و نیز امکانات ارتباطی که ایجاد می‌کند به دو نوع عمده تقسیم می‌شود: «گرافیتی‌های نوشتاری - دست خط» و «گرافیتی‌های نمایشی - نقاشی دیواری»

کسانی که اثر گرافیتی (نوشتاری یا نمایشی) از خود به جا می‌گذارند برای کار خود دلایل متفاوتی دارند و یکی از مهم‌ترین این اهداف بیان تاثیری‌ست که زندگی شهری در آنان به وجود آورده. هنرمند گرافیتی از شهر چیز‌هایی می‌گیرد و به آن چیزی باز پس می‌دهد. نقاش گرافیتی، مثل بسیاری از پیشروان هنر، از زمینه‌ی واقعی شهری برای بیان و ایجاد تاثیر استفاده می‌کند.

در حالی که تبلیغات شرکت‌ها و بانک‌های بزرگ و محصولات مصرفی به صورت وسیع به شکل بیل‌بورد و تابلوهای دیواری و روی بدنه‌ی وسایل نقلیه‌ی عمومی شهری همه‌جا را پر کرده است، گرافیتی ارتباطی است پیشرو از سوی هنرمند با قشر وسیعی از افراد اجتماع به عنوان مردم عادی و مسوولان اجرایی شهری.» (5)

جستجوی زیبایی در شهر

در جستجوی هنر در شهر بیشتر به بدنه‌ی شهر توجه کردیم. به عناصر دیداری هنری در شهر پرداختیم که ساخته دست انسان است و با توجه به فرهنگ جوامع انسانی در کالبد شهر بروز می‌کند. شهر آنها را به دیگران نشان می‌دهد. در واقع به این آثار امکان می‌دهد مخاطبانی داشته باشند. اما جستجوی زیبایی در شهر به این نمودهای دیداری محدود نیست. برخی از اندیشمندان شهر را همچون «متنی» در نظر می‌گیرند که روش قرائت آن، «حرکت» در آن است و در خلال این حرکت می‌توان نمودهای بی‌شمار زیبایی را در آن «حس» کرد. متنی که هر روز با تکاپوی مردم، با تغییر «فضا» و «حرکت» و روابط بین آن‌ها بازنویسی می‌شود و هر بار می‌توان به شیوه‌ای تازه آن را تفسیر کرد و زیبایی را در آن جست.

ساساکی، اندیشمند ژاپنی زیبایی شهر را در مجموعه‌ای از ارزش‌های زندگی شهری می‌داند که از تجربه احساسی مستقیم انسان‌ها از شهر سرچشمه می‌گیرند. شهر از خلال حس‌ها درون ذهنیت ما راه می‌یابد و رفتارهای شهری ما را موجب می‌شود. احساس «مطبوع خوشی و آسایش»ی که ممکن است حاصل این تجربه باشد، زیبایی است. او ادامه می‌دهد: مهم ترین عامل در زیبایی شناسی شهر نه قابلیت دیداری آن، بلکه قابلیت بساوایی آن است. او ژرف ترین و زیباشناختی ترین درک و شناخت از شهر را نزد ساکنان آن شهر می‌یابد و معتقد است همین زیبایی بساوایی است که در سیمای شهر به مثابه یک زیبایی ژرف منعکس می‌شود. (6)

آنچه گفته شد حاصل نگاهی کلی به قابلیت رسانه‌ای شهر و نمود هنر در آن است. بدیهی‌ست که با نگاه جزئی به موضوع می‌توان این مقوله را بیش‌تر و بیش‌تر بررسی کرد. به عنوان مثال، آن‌چه در شهرهای کشورهای صنعتی‌شونده می‌گذرد، خود نیاز به بررسی‌های بیش‌تر و عمیق‌تری دارد و هر شهر امکانات و شرایطی متفاوت از دیگر شهرها در خود دارد که خود مواد خام تحقیقی‌ست درباب «نمود هنر در رسانه‌ی شهر».


1- برمن، مارشال ( 1379 ) تجربه مدرنیته، مراد فرهادپور، طرح نو،

2- لودرو، ریمون (1979) جامعه شناسی شهری / مقاله شخصیت شهری

3- انسان شناسی شهری/ ناصر فکوهی 1385/بخش سوم، شهر بیان، صفحه 312

4- همان منبع / بیان خرده فرهنگ ها و ضد فرهنگ،صفحه 309

5- کلاه استدیو

6- انسان شناسی شهری - ناصر فکوهی /زیبایی شناسی شهری، صفحه 305

و از منابع زیر هم کمک گرفته شده:

1- سیمای شهر - لینچ

2- جستار (داریوش آشوری)

□ □ □

---------------------------------------------------------------

نقد و نظر خود را بنويسيد