همواره با فرا رسیدن 8 مارس سیل مقالات و نوشتهها در مورد جنبش و حقوق زنان صفحات روزنامه ها، مجلات و فضای مجازی را در بر میگیرد،نوشته هایی که در اکثر موارد و در بهترین حالت ممکن تنها تمجید نامه هایی هستند در باب خوب و عالی بودن حقوق زنان یا sms های تبریکی که با مقدمه و موخره بسط داده شده اند؛ که شاید بتوان به خواندن یکی از آنها اکتفا نمود و از بقیه به علت شباهت بی بدیلشان به هم صرف نظر کرد.
اما حلقه مفقوده در این میان، نوشته هایی است در باب نقد و آسیب شناسی این جنبش و حتی این حقوق.

درست است که تلاش برای مطالبات زنان بدین شکل عمر زیادی ندارد و مسائل،اهداف و راهکارهای آن حتی برای بسیاری از این فعالین (در عین تلاش های مستمر و قابل تامل شان) هم بدرستی تبین تئوریک نشده است اما این مانع از آن نمی شود که گفتمان های ذیل عنوان جنبش زنان از تیغ نقد در امان بمانند.
به نظر میرسد جنبش زنان دچار پاره ای تناقضات درونی است که سعی خواهد شد در سلسله نوشتارهایی به آنها پرداخته شود.
1- نسبت دادن تمام مشکلات زنان به مردان، یا تاکید بیش از حد بر غالب بودن گفتار مرد سالارانه بر جامعه یکی از سر خط های همیشگی گفتار های فعالان حقوق زن است که به نظر میرسد بیشتر از این که بازتاب دهنده ی واقعیت های اجتماعی باشد،باز تولید شده همان تفکری است که بدون توجه به شرایط پیرامونی بر طبل جدایی زن و مرد و تفاوت های فرا بیولوژیکی آنها میکوبد یا در واقع همان تفکری که زنان قصد نفی و تغییر آن را دارند.
در واقع این تناقض، نوعی دست زدن به پیش پا افتاده ترین شکل پیدا کردن مقصر و تن ندادن به قسمی تفکر انتقادی برای تحلیل پدیده مشکلات زنان است.
تحلیلی که اجازه میدهد با در اولویت قرار ندادن نوع جنسیت افراد، و با بررسی جایگاه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنها نسبت شان در همراهی یا ضدیت با حقوق و مطالبات زنان مشخص شود و نشان میدهد که بسیاری از مشکلات زنان، ناشی از جایگاه آنان (به عنوان کارمند،کارگر،دانشجو و…..) و مشکلات این حوزه هاست که زن بودن تنها تشدید کننده تضییعات شکل گرفته در آن جایگاه هاست. در واقع با این نگاه، هر گونه تلاش برای بهبود وضعیت این حوزهها بطور مستقیم فعالیتی در مورد حقوق زنان است.
به نظر میرسد کوبیدن بر طبل زن بودن(در مقابل مرد بودن)،نادیده گرفتن وجه انسان اجتماعی یا فردی زنان در مقابل جنسیت آنهاست، یعنی پیروی از تفکری که جنبش زنان از ابتدا در مقابل آن بوجود آمده است.
2 - اکثر مطالبات زنان درباره ی اموری(دربسیاری مواقع حیاتی) است که یا در قانون نیامده یا به نظر آنان احتیاج به اصلاح قانونی دارد که این نوع نگاه رو به حاکمیت و در واقع پشت به جامعه، وابسته کردن جنبش زنان به روندی است که سرعت پیشرفت آن را تا مقدار زیادی از دست خودش خارج میکند و این در حالی است که میتوان با نگاه به جامعه و دست نهادن بر تناقضات آن، نبض حرکت را در دست گرفت؛ مثلا در مورد کمپین یک میلیون امضا که به گفته ی یکی از فعالان(پروین اردلان)، هدف مهم آن نه تعداد امضاها بلکه آگاهی بخشی در هنگام گرفتن امضاهاست ؛ آگاهی بخشی نسبت به قوانین نا عادلانه و…. در حالی که وجه فراموش شده ی این آگاهی بخشی زمانیست که به فرد(مرد یا زن) گفته میشود این مطالبات زنان از حاکمیت است و او با احساسی سرشار از ارضای روشنفکری و دفاع از حقوق زنان آن را امضا میکند، ولی به او گفته نمی شود که شما به عنوان یک مرد یا زن چه حقی از خود و دیگران (که در بعضی موارد قانونی و بدیهی هستند) پایمال میکنید و…
در واقع واگذاردن مطالبات زنان به یک اراده، اراده ای که اگر میخواست تا الان کاری میکرد خطای بزرگی است؛ باید این حقوق را به این اراده تحمیل نمود و یکی از راه های این تحمیل، معطوف کردن نگاه به جامعه و آگاهی بخشی در آن است تا جاییکه مطالبات جدید این بار به طور خود به خودی و در اثر بی معنی گشتن و بدیهی شدن در خواست های قبلی پدید آید.
توضيح دربارهی تصوير: اثری از Escher به نام Relativity.

نقد و نظر خود را بنويسيد