آتیه اجدادی

عرصه‌ی کنونی، با تمام نیروی خود تلاش می‌کند که فضای تامل را بسته نگاه دارد. آن‌چه در چنبره‌ی این فضا به وجود می‌آید، تلاش برای کسب هویت نمادین است. شهروند، کارمند، همسر و… بودن، آن هم از نوع خوب وموفق آن. و آن‌چه متاسفانه در بستر این ایده پدید می‌آید، نوعی تن‌سپردگی و خو گرفتن به شرایط موجود است.

ازنشانه‌های این تن‌سپردگی، بسط ذهنیت «می‌خواهم خوب زندگی کنم» یا «از زندگی لذت ببرم» در بین کسانی‌ست که اندکی به پیچیدگی شرایط پیرامون می اندیشند. حال، وضعیت دیگرانی که فضا برای‌شان تنها مجالی برای فائق آمدن به هزار و یک مشکل کوچک و بزرگ اقتصادی، آن هم تنها برای ادامه‌ی حیات باقی می‌گذارد، مشخص است.

وخامت اوضاع آن‌جا خود را نمایان می‌سازد که هرگونه تغییر و فاصله گرفتن ازهویت نمادین و تلاش برای کسب آزادی به تعبیر آدرنویی آن، درست در جهت همان شرایط خواهان تغییر پیش می رود.

هر نوع مبارزه با دیدگاه سنتی که تشکیل خانواده را تنها راه هدف‌مند زندگی می داند و هر گونه فعالیتی را تنها در انجام وظیفه (وظیفه پدری، مادری، همسری و…) در حیطه‌ی همین زندگی مجاز می‌شمارد، تنها پدیدآورنده‌ی سلطه‌ای‌ست که این‌بار آگاهانه زور خود را در ممانعت ازآن‌چه که رسیدن به رهایی‌ست وارد می‌کند.

در این فضا (فضایی که همواره یک راه انتخاب باقی می‌گذارد) تنها روزنه‌ی امید، تلاش برای درک امر واقعی و زدودن توهم حاصل از امر نمادین است که این امر محق نمی‌گردد مگر در حیطه‌ی تفکر. اما همین تفکر آن‌جایی که در سیطره‌ی فضای بسته قرارمی‌گیرد، به امری منفعل بدل می‌گردد.

به دور از جنب وجوش‌های روشنفکرانه در کلان‌شهرها، از جمله پایتخت، این‌جا در شهر کوچک، همه چیز مانند خیابان‌های بدون ترافیک وکوچه‌های ساکت در آرامش به سر می‌برد. تفکر در شهر کوچک، به آرامش خو گرفته است. در کتابفروشی‌ها و باجه‌ها خبری از کتاب‌ها و مجله‌های پرمحتوا (بالطبع کم تیراژ) نیست. آن‌چه به دست می‌آید به مدد اینترنت و آبونمان است.

به جای آن، باجه‌ها پر است از مجله‌های «پربار»! از نوع خانوادگی گرفته (با گفتارها ومصاحبه‌ها و سخنان پندآموز که در تلاش برای ایجاد «کانونی گرم در خانواده» همه را به تداوم این آرامش فرا می خوانند) تا مجله‌های سینمایی که مملو از تصاویر محصولات سینمای دنیای مدرن هستند که به کمک درک بی‌واسطه‌ی آن، هم سو با نظام سرمایه‌داری، واقعیت را پنهان می‌سازند. و آن تعداد مجلات به اصطلاح روشنفکرانه و منتقد که در بین جوانان هم طرفدار بسیار دارد با نوعی سانتی‌مانتالیسم و کلبی‌مسلکی، تنها سعی در پنهان کردن شکاف موجود دارند.

ذهنیتی که محصول این فضای سترون است (فضایی که القا کننده‌ی حضور موضع قدرت و تصمیم گیرنده در موضع و جایگاه «متفکر» و «کارشناس» است، که از قضا بیش‌ترین بهره را ازآرام کردن وآرام نگاه داشتن وضع موجود می برد) نه تنها قابلیت تفکر را از دست می‌دهد، بلکه آن‌را محدود می‌کند به امور جزئی و پیش پا افتاده‌ای که تنها به پر کردن خلاء موجود کمک می‌کند. این را می‌توان از علاقه‌ی شهروندان به کسب اطلاعات وسر در آوردن از خصوصی‌ترین حوزه‌ی زندگی افراد (که البته این اطلاعات به طرز تاسف‌باری پرکاربرد است) مشاهده کرد. انرژی فزاینده‌ای که صرف این امور جزئی در شهر کوچک می‌شود، یک راه بیش‌تر باقی نمی‌گذارد وآن ترک موقعیت است. حال چه به صورت کندن از شهر و رفتن، یا به صورت محصور نمودن مقوله‌ی تفکر به یکی دو جای خاص، آن هم با عده‌ی معدودی از افراد.

شهر بزرگ، واجد نوعی بی‌نظمی‌ست. بی‌نظمی‌ای که سویه‌ی منفی حاصل از تلاقی سنت و مدرنیته است. این بی‌نظمی تنها در شلوغی خیابان‌ها و سردرگمی انسان‌ها نمود پیدا نمی‌کند؛ بلکه مولد فضایی مشوش و دلهره‌آور است. آن‌چه از دل این بی‌نظمی و آشوب برمی‌خیزد و ساکنان شهر بزرگ را با شکاف حاصل از خود روبه‌رو می‌کند، پدیدآورنده‌ی بستری مناسب برای ذهنی کنش‌زاست. و مقوم نوعی نگرش برای ادامه دادن و خلق کردن. بستر و فضایی که ساکنان شهر کوچک فاقد آن‌اند.

در شهر کوچک خبری از سخنرانی، نشست ونقد ادبی نیست و فرهنگ بیش‌تر از هرجای دیگر نيروی خود را برای به دام انداختن خودش وارد میکند. سویه‌ی مخرب و ویران‌گر آن در همه‌جا حضور دارد و آن‌را حتا نمی‌توان در کوچه پس کوچه‌ها گم کرد. سلطه‌ی فضای آرام به حدی‌ست که کم‌تر کسی را می‌توان یافت که نگران این آرامش باشد و به دنبال مفری از آن.

حال درچنین فضایی، تنها دست به دامن تفکر شدن، آن هم در کنج خانه و با انبوه کتب ادبی و فلسفی، به دور از هم‌همه و هیاهو، نه تنها ادامه دهنده‌ی همان سیاست آرام و رام‌کننده است، بلکه چه بسا پدیدآورنده‌ی ذهنیتی فردی، شخصی و انتزاعی باشد. (متن حاضر نیز کم و بیش از این قاعده مثتثنا نیست). این‌جاست که فضا نیازمند نوعی آشوب است. باید این آرامش را برهم زد و سکوت حاصل از آن را شکست. باید ماند و از تمام امکانات موجود برای گشایش این فضا استفاده کرد. باید رفت و با مغاک حاصل روبه‌رو شد. باید…نوشت.

لاهيجان/ آتیه اجدادی


توضيح درباره‌ی تصوير: اثری از Golconde.

---------------------------------------------------------------

نقد و نظر خود را بنويسيد