برخی معتقدند تقسیم کار جنسی زن، خانه /مرد بیرون خانه همواره وجود داشته است و ازلی بودن آن نشان از استمرارش تا ابد است. این سخن البته نه در معنایی که امروزه به آن استناد میشود، درست است.
در هزاران سالی که از پیدایش انسان تا ورود او به عصر تمدن به طول کشید، گروه های انسانی به ناگزیر (به علت مخاطرات فراوانی که تک تک انها را تهدید میکرد و غیر ممکن بودن به دست آوردن فردی غذا ) جمعی میزیستند. طبیعتا در چنان شرایطی برای گروه های پراکنده انسانی که در مراحل پیشا تمدنی میزیستند و گرسنگی و قحطی های گاه و بیگاه موجودیت شان را به خطر میانداخت، تامین غذا مهمترین اولویت انسانها برای بقای نوع بود.
در همین دوره است که تقسیم وظایف جنسی را شاهدیم. زنان که به واسطه ی کودکانشان قادر نبودند مسافت زیادی از اردو دور شوند و به همراه مردان به شکار حیوانات بپردازند، در اردو میماندند و مردان به شکل دسته جمعی گاه مسافت بسیار زیادی برای شکار از اردو دور میشدند. شکار امری اتفاقی بود، با توجه به ابزار های بسیار ابتدایی آن دوره گاه ممکن بود حتی تا چند روز مردان حیوانی را شکار نکنند. و اگر معاش دسته های انسانی تنها وابسته به گوشت شکار بود چه بسا گرسنگی، بقای نوع انسان را نا ممکن میساخت. ماهیت “اتفاقی “شکار زنان را بر آن داشت در محوطه ی اردو در جستجوی غذا باشند ؛ زنان در گشت و گذار هایشان در محدوده ی مشخص اردو خواص غذایی گیاهان را شناختند.در این جستجوی همه روزه زنان گاه شاهد رویش گیاهی بودند که تا روز قبل اثری از آن ندیده بودند و این گونه بود که زنان به کشف راز رویش گیاهان نایل آمدند.

شاید درک بی واسطه ی زنان از مراحل تکوین حیات انسانی و صبر و مدارا و خویشتن داری ای که به خرج میدادند تا کودکانشان را از چنگ خطر که در هر گوشه به انتظار شان بود نجات دهند موجب شده بود تا صبورانه به دانه هایی بنگرند که در خاک مدفون میشدند و اندک زمانی بعد سر از خاک بر میداشتند.و این گونه بود که زنان به کشف راز رویش گیاهان نایل آمدند و خود کم کم به کاشت و پرورش گیاهان غذایی روی آوردند…. و زنان اولین هایی شدند که به کشاورزی روی آوردند. در واقع میتوان گفت گرچه زنان به واسطه ی تقسیم کار جنسی در اردو میماندند (خانه ) اما این ماندن در اردو هرگز نقشی منفعل و مصرف کننده به زنان نداده بود بلکه زنان نقشی خلاق و تولید کننده و هوشمند داشتند…شاید همبستگی تاریخی زنان با طبیعت این گونه شکل گرفته باشد. از ضرورت درک رموز طبیعت و به کار گیری آن برای بقای نوع. برخی روانشناسان معتقدند روی آوردن مردان به علم و هنر…آفرینش از آن رو است تا با به جا گذاشتن اثری از خود بر ترس خود از مرگ و نابودی غلبه کنند. اما زنان با قدرت شگفت انگیز باروری ؛ نیازی به تولید و” خلق” چیزی بیرون از خود نداشته اند.
صرف نظر از اینکه اینگونه تبیین ها به علت تبیین پدیده های اجتماعی به عوامل روانشناسی، کامل نیستند و به همه ی واقعیت اشاره نمی کنند، اما تبیین زیبایی از زنانگی به دست میدهند. طبق این تبیین زنان از یک سو با تولید” انسان “کامل ترین چیزی را که میتوان تولید کرد، تولید میکنند و از سویی دیگر این تولید زنانه از جنس طبیعت است و اینگونه است که زنان با قدرت شگفت انگیز مادری خود همدست طبیعت میشوند در تولید حیات….نحله ای از فمینیست های روانکاو که قائل به “ستمگری “جنسی هستند ( به این معنا که مردان آگاهانه و نا آگاهانه به زنان ستم میکنند نه اینکه این ستم گری معلول ساختار جوامع باشد بلکه خود علت ساختار مرد سالارانه است )معتقدند مردان هراسی کور از مرگ دارند، اما این هراس از مرگ و نابودی و نیستی باز به علت قدرت مادری زنان و درک بی واسطه ی آنان از تکوین حیات موجودی دیگر، وجود ندارد. این هراس کور مردان از مرگ و تصور زنان به عنوان منشا حیات و زندگی موجب شده است تا مردان ناخود آگاه در پی تسلط بر زنان بر آیند تا شاید با تسلط بر جسم زنان و قدرت باروری آنان برهراس خود از مرگ فایق آیند… در این تبیین نیز زنان منشا حیات اند و عاری از بیم کور مرگ، البته این تبیین نیز به فروکاستن پدیده های اجتماعی به تبیین های روانشناختی آلوده است.
شاید همین همبستگی تاریخی زنان و همدستی پر شکوه آنان در آفرینش حیات با طبیعت است که موجب شده تا زنان بیشترین حضور را در جنبش های صلح طلبانه یا طرفداران محیط زیست داشته باشند.

بر بستر چنین برداشت هایی از زنانگی است که تعریف زنانگی به عنوان تلفیقی از صلح و زایش شکل میگیرد ؛ تعریفی که بر قدرت شگرف مادری تاکید دارد و انسان ها را نه در پی مفهوم سنتی «تسلط بر طبیعت» میخواهد، بلکه به همزیستی و هماهنگی با طبیعت فرا میخواند.

سلام (زن آفرینش حیات)متن قشنگی بود لطفا نام نقاش دو اثر چاپ شده در بین متن مقاله را ذکر کنید .نقاشی دوم بغایت لطیف و زیباست.موفق باشید
Ba nazar shoma kamelen mowafegh hastam
Dr parhizi az Alman